تبلیغات

چاپ این صفحه ولایت عشق - کرامات آقا 1
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...                   در این آفرینش بزرگ،شـــــهــــیــــد تنها موجودی ست که میـلاد دارد اما مـــرگ نــدارد....                  خداجونم من از نردبون بالا میام تا به تو برسم غافل از اینکه تو نردبون رو نگه داشتی تا نیفتم!!                  صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا “پناهنده” می شوید...            (بهرامی)
درباره ما
نویسندگان
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تقویم شمسی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
مطالب اخیر وبگاه
از امروز یه بخش تحت عنوان کرامات آقا هر چهارشنبه گذاشته میشه.





پناه بی پناهان

یك نفر از خادمان آستان قدس رضوی گوید:
در دارالحفاظ خوابیده بودم. در خواب دیدم كه درب حرم مطهر باز شد، و حضرت رضا علیه السلام بیرون آمدند، و به من فرمودند: برخیز و بگو چراغ های گلدسته را روشن نمایند،
چون عده ای زائر از بحرین آمده اند و در طرق - نزدیك مشهد - راه را گم كرده اند.
آنها هم اكنون سرگردانند، و برف هم می بارد. برو به میرزا تقی متولی بگو كه مشعل و چراغ روشن كند، و همراه با تعدادی از خدام بروند و آنها را بیاورند.
از خواب بیدار شدم. نزد متولی رفتم. او را از خواب بیدار كردم، و خوابم را برای وی نقل نمودم.
او نیز برخاست و چندن تن از خدام را نیز با مشعل بردیم، و به جانب طرق روانه شدیم. وقتی نزدیك آنجا رسیدیم، زائران بحرینی را سرگردان و بی پناه یافتیم. ماجرا را از آنها پرسیدیم. گفتند:

 


از امروز یه بخش تحت عنوان کرامات آقا هر چهارشنبه گذاشته میشه.





پناه بی پناهان

یك نفر از خادمان آستان قدس رضوی گوید:
در دارالحفاظ خوابیده بودم. در خواب دیدم كه درب حرم مطهر باز شد، و حضرت رضا علیه السلام بیرون آمدند، و به من فرمودند: برخیز و بگو چراغ های گلدسته را روشن نمایند،
چون عده ای زائر از بحرین آمده اند و در طرق - نزدیك مشهد - راه را گم كرده اند.
آنها هم اكنون سرگردانند، و برف هم می بارد. برو به میرزا تقی متولی بگو كه مشعل و چراغ روشن كند، و همراه با تعدادی از خدام بروند و آنها را بیاورند.
از خواب بیدار شدم. نزد متولی رفتم. او را از خواب بیدار كردم، و خوابم را برای وی نقل نمودم.
او نیز برخاست و چندن تن از خدام را نیز با مشعل بردیم، و به جانب طرق روانه شدیم. وقتی نزدیك آنجا رسیدیم، زائران بحرینی را سرگردان و بی پناه یافتیم. ماجرا را از آنها پرسیدیم. گفتند:
ما گرفتار برف و طوفان شدیم و راه را گم كردیم، تا آنجا كه آماده ی مرگ شده بودیم. دور هم جمع شدیم، و شروع به گریه و زاری كردیم. در این میان، یكی از زائران كه اهل علم و تقوی بود، برای چند لحظه، خواب چشمانش را در ربود.
وقتی بیدار شد، اظهار داشت كه الآن نجات می یابیم، زیرا كه حضرت امام رضا علیه السلام به اینجا تشرف آورده و فرمود:
برخیزید! من فرمان دادم كه مشعل های گلدسته را روشن كنند، شما به سمت روشنایی حركت كنید، كه متولی به استقبال شما خواهد آمد.
ما نیز به فرمان امام علیه السلام برخاستیم و به راه افتادیم. تا اینكه با شما برخورد كردیم.
متولی با احترام تمام، زائران را به شهر آورد، و از آنها شخصا پذیرایی نمود
.
«غوث اللهفان» از القاب حضرت رضا علیه السلام است. به معنی «فریادرس درماندگان» حضرت صادق علیه السلام درباره ی فرزندش حضرت كاظم علیه السلام چنین فرموده است:
«یخرج الله تعالی منه غوث هذه الأمة و غیاثها و علمها و نورها و فهمها و حكمتها»
خداوند تبارك و تعالی به فرزندم موسی، فرزندی عنایت خواهد فرمود، كه پناه و دادرس این امت، و دانش و نور و فهم و حكمت ایشان خواهد بود. 
.
فریادرسی شگفت حضرت رضا صلوات الله علیه، در زمان حیات حضرتش و پس از آن، به گونه های مختلف، حیرت آور است. گاهی مشكل افراد را در زمان كوتاه و گاه در زمان دراز پس از توسل حل كرده اند. گاهی به دست خود، و گاه به دست دیگران، مشكل را از میان برداشته اند، به گونه ای كه فرد صاحب مشكل را متوجه كرده اند كه آن مطلب، به دست با كفایت حضرتش حل شده است.
باید دانست كه ائمه ی معصومین علیهم السلام، بنده ی خدا هستند. و حل مشكل به دست آن بزرگواران، مانند استجابت دعاها به دست خدای تعالی است. خدای متعال، گاهی نیاز كسی را سال ها بعد برمی آورد. و گاهی اساسا مصلحت كسی را در آن می داند كه آن نیاز را برنیاورد، چرا كه انسان، گاهی از سر جهل و نادانی چیزی می خواهد كه به صلاح او نیست.
بدیهی است كه هر چه معرفت انسان نسبت به خدای تعالی و حجت های معصوم او علیهم السلام بیشتر باشد، تسلیم او در برابر آن بزرگواران بیشتر می شود. و توسل خود را در عین تسلیم ادامه می دهد.


برچسب ها : داستان ،امام رضا ،کرامت ،
نویسنده پویا احمدی در 05:25 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

محمد بهرامی

Web Template By : ولایت عشق